نبرد ری

نبرد ری نبردی بود بین سپاهیان مأمون عباسی به رهبری طاهر پسر حسین و سپاهیان امین به رهبری علی بن عیسی در حوالی ری که به شکست سپاه امین انجامید.

سپاه امین چندین برابر سپاه مأمون جمعیت داشت و عدد آن را پنجاه هزار نفر نوشته اند ولی سپاهیان طاهر حدود چهار هزار نفر بودند.

در این نبرد، طاهر شمشیرش را با دو دستش به سر شخصی به نام حاتم طائی بزد و او را بکشت و از آن به بعد به ذوالیمینین (صاحب دو دست راست) معروف گشت.

علی بن عیسی فرمانده قوای امین توسط تیر یکی از سربازان طاهر به نام داوود سیاه به هلاکت رسید.

سرانجام ایرانیان در آن جنگ پیروز شدند. (سال 195 هجری)

منبع: تاریخ کامل ابن اثیر

نبرد همدان

نبرد همدان نبردی بود بین سپاهیان امین عباسی به رهبری عبدالرحمان جبله و سپاهیان مأمون عباسی به رهبری طاهر پوشنگی در نزدیکی همدان که به شکست قوای امین انجامید.

سپاهیان امین بیست هزار نفر بودند که در دو نوبت جنگیدند و شکست خوردند. سپس همدان به دست طاهر فتح شد. (سال 195 هجری قمری)

منابع

تاریخ کامل ابن اثیر

معاهده ارض‌روم

معاهده ارض‌روم معاهده‌ای که در سال ۱۱۴۹ هجری (۱۷۳۶ میلادی) بین ایران (نادر شاه) و عثمانی، پس از نبرد مراد تپه، بسته شد.

به موجب این معاهده کلیه شهرهایی که پیش از سال ۱۱۳۵ هجری به ایران تعلق داشته و عثمانی با استفاده از ضعف دولت صفوی به اشغال خود در آورده بود به ایران بازگردانده شد.

منابع

  • نادرشاه، بازتاب حماسه و فاجعه ملی، پناهی سمنانی، کتاب نمونه، چاپ چهارم ۱۳۷۰

جنگ صافی‌رود

جنگ صافی‌رود دومین نبرد بین سپاهیان عثمانی و شاه تهماسب صفوی بود که در کنار رودی به همین نام رخ داد.

نبرد

سلطان عثمانی، ابراهیم پاشا را مأمور حمله به ایران نمود. او با ۵۰ هزار سرباز پیاده و ۲۰ هزار سوار و ۲۰۰ توپ در روز دوم صفر سال ۹۴۰ هجری از خانقول (شمال دیاربکر) به سوی آذربایجان حرکت کرد. ابراهیم پاشا، کمال تلقیت را با ۵ هزار سوار و ۵ هزار پیاده مأمور حمله به خوی نمود تا قشون نظام‌الدین روملو سردار شاه تهماسب یکم را معطل کند. خود نیز قصد داشت از راه مراغه به قزوین حمله کند.

نظام‌الدین از نیت آنان مطلع گردید. بدین ترتیب از ۴۰ هزار سرباز خود در آذربایجان، ۸ هزار سرباز را در مرند و ۴ هزار سرباز را در تبریز مستقر کرد. او همچنین توپ‌های خود را برای دفاع از تبریز و مرند در آن دو شهر گذاشت. او با ۲۸ هزار سرباز و بدون توپ از تبریز خارج شد و به سوی مراغه رفت. هنگامی که به مراغه رسید متوجه حضور عثمانیان در ۵ فرسنگی شهر شد.

نظام الدین به نزدیکی سپاه عثمانی رفت تا آنکه توپ هایشان را در تنگه‌ای یافت. وی به توپ‌های آنان حمله برد و توانست تا غروب آفتاب ۱۵۰ توپ عثمانی را از کار بیندازد. در این زد و خورد از هر دو طرف ۸۵۰ نفر کشته شدند.

در آن حوالی رودخانه‌ای به نام صافی رود وجود داشت که از دامنه‌های سهند سرچشمه می‌گرفت و به سوی مراغه می‌آمد سپس به سمت غرب (دریاچه ارومیه) می‌رفت. ایرانیان در همان نقطه که رود به سمت غرب می‌رفت متمرکز شدند. به دستور نظام الدین، ایرانیان به ارتفاعات آن جا رفتند و دیواری برای جلوگیری از عبور عثمانیان ساختند. مهندسان عثمانی آن دیوار را با باروت منفجر کردند. سپس هادی تکله، تومان باشی عثمانی، فرمان حمله صادر کرد.

پشت سر ایرانیان رودخانه جاری بود؛ بنابراین اگر عقب می‌نشستند، غرق می‌شدند. ایرانیان مقاومت کردند و تعدادی از سپاهیان صفوی از ارتفاعات با فلاخن عثمانیان را سنگ باران کردند.

شمخالچی‌های عثمانی مامور تیر اندازی به ایرانیان بودند و آنان توانستند عده‌ای از ایرانیان را بکشتند یا به سختی مجروح سازند. نظام‌الدین که چنین دید ۳۰۰ نفر داوطلب را برگزید و آنان را مامور نبرد با شمخالچی‌ها کرد. آنان شمخالچیان را از پای در آوردند ولی تنها چهل نفر از آنان سالم بازگشت. همان چهل نفر تعدادی از شمخال‌های عثمانیان را به غنیمت گرفتند. ایرانیان تا غروب مقاومت کردند و راه دسترسی به آب را بر عثمانیان بستند.

سپاه عثمانی شبانه با زورق تعدادی از سربازان خود را پشت جبهه ایرانیان پیاده کردند. صبحگاه این دسته از سربازان عثمانی نیز مورد حمله ۵ هزار سرباز امدادی برادر شاه تهماسب قرار گرفتند. هادی تکله و افرادش کشته شدند. عثمانی نیز بقایای نیروهای خود را از ایران خارج کرد.

منبع 

  • شاه تهماسب صفوی (قهرمان عشق و جنگ)، رالف کانلی، ترجمه فروردین صبا

جنگ مرند

جنگ مرند نخستین نبرد بین سپاهیان شاه تهماسب و سلطان سلیمان قانونی بود که به شکست عثمانیان انجامید.


پیش از نبرد

پس از واقعه سلماس، سپاهیان صفوی به رهبری مظفر سلطان استاجلو و بیوک بیگم مادر شاه تهماسب یکم به سپاهیان نظام الدین روملو در مرند پیوستند. همچنین سپاهیان عثمانی که در گرجستان پیاده شده بودند، به رهبری فرهت چاووش به سوی مرند آمدند.

شب پیش از جنگ، حسن استاجلو متوجه خیانت دوباره مظفر سلطان استاجلو گردید. صفویان او را دستگیر کردند و به تبریز فرستادند.

ایرانیان در سه جناح چپ، راست و قلب جای گرفتند و عده ای نیز مامور محافظت از توپخانه شدند. نظام الدین روملو فرماندهی جناح راست سپاه را به حسن استاجلو واگذار کرد. سهراب کلاچرمینه نیز فرماندهی جناح چپ سپاه را عهده دار شد. همچنین خود نظام الدین در قلب سپاه جای گرفت. نظام الدین فرماندهی سواران سپاه را به شخصی به نام قره بیک گرجی سپرد.

استعداد نیروها 

صفویان

سپاهیان صفوی عبارت بودند از :

در مجموع صفویان دارای 30500 سرباز، 1250 سگ وحشی و 70 توپ بودند.

عثمانیان

سپاهیان عثمانی نیز شامل 50000 سرباز و 50 توپ بودند.

نبرد

جنگ با شلیک توپخانه از دو طرف آغاز شد. سهراب کلاچرمینه، فرمانده جناح چپ سپاه ایران با 2500 سرباز تالشی و سگ هایشان حمله را آغاز کردند. سپس همه جناح چپ ایران که حدود 6000 نفر بودند به عثمانیان هجوم بردند. تالشی ها سگ های وحشی خود را رها کرده و آنان به جان عثمانیان افتادند. سربازان تالشی و در پشت سر آنان روملو ها توانستند در جناح راست عثمانی بی نظمی به وجود بیاورند. سربازان جناح راست عثمانی حدود 12000 نفر و تحت فرماندهی «مصطفی نظر» بودند.

در این بین جناح راست ایران مورد حمله جناح چپ عثمانی، به رهبری محمود اذنه، قرار گرفت. عثمانیان با 12000 سرباز به جناح راست ایران که 7000 سرباز داشت هجوم بردند. سربازان استاجلو و گیلانی به طرف عثمانیان تیر اندازی کردند ولی به تدریج توسط عثمانیان در مضیقه قرار گرفتند. ناگهان بیوک بیگم به نزدیکی جناح راست ایران رسید و ایرانیان را به حمله دعوت نمود. جناح راست ایران نیز ناگهان حمله کردند.

همزمان با حمله حسن استاجلو، نظام الدین روملو سوارانش را از راه دشت سولی چای به پشت جبهه عثمانی فرستاد. سپس او نیز با 10000 سربازش حمله نمود. توپ های ایران نیز بر سر عثمانیان چهار پاره می ریختند. همزمان سواره نظام 7500 نفری ایران به رهبری قره بیک گرجی از پشت سر به عثمانیان حمله برد.

بدین ترتیب قلب سپاه عثمانی دچار بی نظمی شد و آنان به صحرا عقب نشینی کردند. قدری که از ظهر گذشت، قلب سپاه فرهت چاووش توسط ایرانیان تصرف گردید.

تا این لحظه در قلب سپاه ایران 5000 نفر کشته و 8000 نفر مجروح شده بودند.

حسن استاجلو و جناح راست ایران به محمود اذنه و جناح چپ عثمانی هجوم برد. محمود اذنه در نبرد تن به تن حسن را کشت. هنگامی که می خواست سر از تن او جدا کند، بیوک بیگم به طرف محمود اذنه با تپانچه اش شلیک کرد و او را به هلاکت رساند.

پس از مرگ حسن، مهرعلی لاهیجی فرمانده جناح راست ایران شد. مهرعلی از نظام الدین درخواست نیروی کمکی نمود. نظام الدین نیز قره بیک گرجی را با سوارانش به کمک جناح راست فرستاد. آنان به جناح چپ سپاه عثمانی که یدی باشی به فرماندهی آن رسیده بود، هجوم بردند. صفویان در جناح راست نیز به پیروزی رسیدند ولی مهرعلی کشته شد.

سرانجام نظام الدین بیشتر سپاهیان خود را به کمک جناح چپ فرستاد و سرانجام جنگ با پیروزی کامل صفویان به پایان رسید. در این بین فرهاد ورزو و سهراب کلاچرمینه کشته شدند.

پس از نبرد

پس از جنگ نظام الدین شبانه به سپاه فرهت چاووش حمله کرد و آنان را وادار به عقب نشینی نمود.

روز بعد دو سوار عثمانی با پرچم سفید خواستار دفن کشتگان خود شدند که این درخواست با موافقت نظام الدین مواجه شد.

پس از چند روز که دو طرف به دفن کشتگان خود پرداختند، اسیران را مبادله کردند و عثمانیان از آذربایجان بیرون رفتند.

منابع

نبرد کرکوک

نبرد کرکوک نبردی بود میان قوای عثمانی و ایران که به شکست ایران انجامید.


دلایل وقوع جنگ

قبل از برکناری شاه طهماسب دوم توسط نادر، او دست به حمله به عثمانی زد که به شکست خودش انجامید. بنابر این مجبور به عقد قرار دادی با عثمانی شده و قفقاز و کرمانشاه را به آن‌ها واگذار کرد. در این زمان نادر سرگرم مبارزه با ابدالیان در هرات بود.

بدین ترتیب پس از برکناری وی، نادر به عثمانی حمله کرد و بغداد را با 62000 نفر به محاصره گرفت. پس از چندی توپال عثمان پاشا به کمک احمد پاشا (والی بغداد) آمده، در کرکوک با سپاهیان نادر وارد جنگ شد.

نادر شاه نیز 12000 نفر را به محاصره بغداد گذاشت و با 50000 نفر به کرکوک رفت.

جزئیات جنگ

نادر شاه خود رهبری نبرد را بر عهده داشت تا این که در حین جنگ تیر خورد و زخمی شد. پس از آن بر اسب دیگری سوار شد و فرمان حمله داد.در موقع جنگ باد از شمال می وزید و گرد و خاک غلیظی بلند کرد که این امر دید ایرانیان را مختل کرد. همچنین آفتاب بسیار شدیدی وجود داشته که باعث تشنگی ایرانیان شد.

اسب دوم نادر نیز زخمی شد و زمین خورد. با این که اسب دیگری در اختیارش نهادند، سپاهیان به خیال این که نادر کشته شده فرار کردند.

بنابر این سپاه ایران شکست خورد و به همدان عقب نشینی کرد.

تلفات جنگ

سپاهیان ایران در این نبرد 30000 نفر کشته و 3000 نفر اسیر دادند.

سپاهیان عثمانی 20000 کشته دادند.

جبران شکست

نادر پس از عقب نشینی خود به همدان شروع به تجدید قوا کرد و در کمتر از دو ماه دوباره به عثمانی حمله کرد.

اینبار در نبرد آق دربند عثمانیان را به رهبری همان توپال عثمان پاشا شکست داد و او در نبرد کشته و سرش بالای نیزه رفت.

منابع

  • لکهارت، نادر شاه
  • پناهی سمنانی، نادرشاه (بازتاب حماسه و فاجعه ملی)، انتشارات کتاب نمونه

نبرد بلخ (علی آباد)

نبرد علی آباد، نبردی بود بین سپاهیان امیراسماعیل سامانی و عمرو لیث صفاری، در جایگاهی به نام علی آباد، در نزدیکی بلخ.


قبل از نبرد 

پیش از آغاز جنگ، عمرولیث جاسوسانی را با جامه عیاری به اردوگاه سامانیان فرستاد، آنان نیز خبر آوردند که بیشتر سپاهیان سامانی را کشاورزان و افراد غیر حرفه ای تشکیل می دهند ولی این خبر اشتباه بود. آنان حدود یک سال، پس از نبرد رزم رود به تمرین پرداخته و بسیار آماده بودند.

هنگام نبرد

در ۱۴ جمادی الاول سال ۲۸۷ هجری جنگ شروع شد. عمرولیث دریافت که سپاهیانش خیلی بد می جنگند؛ بنابر این فرماندهان خود را احضار کرد ولی سودی نبخشید.

تا پیش از ظهر سپاهیان عمرولیث گریختند. عمرولیث خواست فرار کند ولی یکی از غلامانش او را از پشت گرفت و فریاد زد تا سپاهیان سامانی فرا رسیدند.

پس از نبرد

امیراسماعیل، عمرولیث صفاری را به سمرقند نزد برادرش نصر بن احمد سامانی فرستاد. پس از آن برخلاف میلش مجبور شد عمرو لیث را به بغداد نزد خلیفه بفرستد. خلیفه عمرولیث را به زندان افکند و پس از چند سال او در زندان به قتل رسید.

منبع

معتضد، خسرو، مردآویج، انتشارات البرز، چاپ اول، ۱۳۷۹

نبرد رزم رود

نبرد رزم رود، نبردی بود بین پیشقراولان سپاه عمرولیث صفاری و امیر اسماعیل سامانی در محلی به نام رزم رود، در نزدیکی بخارا، که به شکست سپاهیان عمرولیث انجامید.

سپاهیان عمرولیث حدود سی هزار نفر به رهبری علی بن شروین، احمد دراز و محمد بن بشر بودند و سپاهیان امیر اسماعیل حدود بیست هزار نفر.

پس از نبرد احمد دراز به امیر اسماعیل پیوست، علی بن شروین اسیر شد و محمد بن بشر در هنگام نبرد تن به تن به قتل رسید.

به دستور امیر اسماعیل تمامی اسب ها، قاطرها، سلاح ها، و تجهیزات سپاهیان مغلوب ضبط شد. همچنین دستور داد تا هر کدام از سربازان خراسان و دیلم که میل دارند به سپاهیانش بپیوندند، استخدام شوند.


صلح آنتالکیداس

در زمان سلطنت اردشیر دوم هخامنشی، پس از آن که ایرانیان راه غله آتن را با 80 کشتی از طریق تنگه بسفر بست، در سال 387 پیش از میلاد، یونانیان نمایندگان تام الاختیاری به سارد فرستادند تا شرایط شاه ایران را بشنوند. تیریباز مهر سلطنتی شاه را نشان داد و آنگاه منشی او چنین خواند:

« شاه اردشیر به حق سزاوار می‌داند که شهرهای آسیا، و جزایر، کلازومنای و قبرس متعلق به او باشد. سایر شهرهای یونانی چه بزرگ و چه کوچک، مستقل خواهند ماند. مگر لمنوس، ایمبروس و اسکیروس که به آتن تعلق خواهند داشت. و هر یک از طرفین که این صلح را نپذیرد، من علیه او همراه با تمام کسانی که آن را پذیرفته اند، در دریا و خشکی، و با کشتی و با پول به جنگ خواهم پرداخت. »

این همان صلح مشهور شاه یا صلح آنتالکیداس، بود. مرخص کردن سربازان از خدمت و عقب نشینی از پادگان‌ها در سال 386 تکمیل شد.

منابع

مجموعه تاریخ کمبریج، تاریخ ایران، دوره هخامنشیان، ترجمه مرتضی ثاقب فر، چاپ نخست 1385، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

عهدنامه مئاندر

در دوران داریوش دوم، عهدنامه سوم با یونانیان چون که تیسافرن می خواست در طی جنگ‌های پلوپونز ناوگان خود را در آنجا نگه دارد، عهدنامه سوم و کامل تری را این بار با فارناباز (فرناباز) و برادرانش که در قدرت با او سهیم بودند، منعقد کردند:

« در سال سیزدهم سلطنت داریوش شاه و حضور افورشیپ آلکسی پیداس در اسپارت، این عهدنامه در دشت مئاندر میان اسپارتیان و متحدان ایشان با تیسافرن، هیرامن و پسران فارناک منعقد می‌گردد ...

سرزمین شاه در آسیا به شاه تعلق خواهد داشت؛ و شاه در مورد سرزمین خود هر اقدامی که مایل باشد می‌تواند انجام دهد.

اسپارتیان و متحدان ایشان به هیچ اقدام خصومت آمیز علیه شاه، و شاه علیه ایشان دست نخواهند زد ...

تیسافرن هزینه نگهداری ناوگان کنونی را تا زمان رسیدن کشتی‌های شاه فراهم خواهد کرد؛ پس از آن، اسپارتیان و متحدان ایشان اگر مایل باشند می‌توانند کشتی‌های خود را حفظ کنند؛ و اگر از تیسافرن بخواهند که هزینه نگهداری آن‌ها را تقبل کند، او به عنوان قرض قابل بازپرداخت بدون بهره تا پایان جنگ این کار را انجام خواهد داد.

منابع

مجموعه تاریخ کمبریج، تاریخ ایران، دوره هخامنشیان، ترجمه مرتضی ثاقب فر، چاپ نخست 1385، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

عهدنامه دوم بین ایران و یونان

پس از آنکه عهدنامه میلط بین داریوش دوم و تیسافرن از یک سو و اسپارت و متحدانش از سوی دیگر برقرار شد، اسپارتیان که از مفاد این عهدنامه نگران بودند متن کامل تری تهیه کردند که تیسافرن با آن موافقت نمود:

« موافقت نامه اسپارتیان و متحدان ایشان با داریوش شاه و پسران شاه و تیسافرن، صلح و دوستی بر اساس موارد زیر برقرار خواهد شد:

علیه هر سرزمینی یا شهری که به داریوش شاه تعلق دارد یا به پدران و نیاکانش تعلق داشته است، اسپارتیان و متحدان ایشان اقدام به جنگ یا عملی خصمانه نخواهند کرد؛ و از این شهرها خراج وصول نخواهند نمود؛ و داریوش شاه و اتباع او نیز علیه اسپارتیان یا متحدان ایشان به جنگ یا هرگونه اقدام خصمانه نخواهند پرداخت. هر گونه ادعای اسپارتیان یا متحدان ایشان در مورد شاه، یا شاه در مورد ایشان، از طریق مذاکره حل و فصل خواهد شد. جنگ با آتنیان و متحدان ایشان به طور مشترک و هر گونه صلح نیز مشترکاً برقرار خواهد شد؛ و در مورد عملیات جنگی در سرزمین شاه یا بنا به خواست شاه در هر جا شاه هزینه آن را بر عهده خواهد گرفت. اگر هر یک از شهر هایی که این موافقت نامه را با شاه امضا کرده اند به اقدامات خصمانه علیه شاه و سرزمین او بپردازند، دیگران با تمام قوا علیه آن‌ها و برای دفاع از شاه اقدام خواهند کرد؛ و اگر کسی در سرزمین شاه یا از اتباع شاه مرتکب اقدامات خصمانه علیه اسپارتیان یا متحدان ایشان شود؛ شاه با تمام قوا به جلوگیری و دفاع در مقابل ایشان خواهد پرداخت.

منابع

مجموعه تاریخ کمبریج، تاریخ ایران، دوره هخامنشیان، ترجمه مرتضی ثاقب فر، چاپ نخست 1385، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

عهدنامه میلط

عهدنامه میلط نخستین عهدنامه بین ایرانیان و یونانیان که در زمان داریوش دوم در ملط به امضا رسید.

به موجب این قرار داد بین شاه و تیسافرن از یک سو و اسپارت و متحدانش از سوی دیگر موارد زیر مقرر می‌شود:

« تمام سرزمین‌ها و شهرهایی که شاه در اختیار دارد و پدران شاه در اختیار داشته اند متعلق به شاه است؛ و از این شهرها هر گونه پول یا کمک دیگری که معمولاً به آتن داده می‌شد، شاه و اسپارتیان و متحدان ایشان از این پس مانع ارسال پول یا هر چیز دیگر خواهند شد».

«شاه و اسپارتیان و متحدان ایشان مشترکاً جنگ با آتن را ادامه خواند داد؛ و هیچ گونه صلح جداگانه‌ای با آن شهر برقرار نخواهند کرد. هر کسی که علیه شاه سر به شورش بردارد با اسپارتیان و متحدان ایشان در حال جنگ خواهد بود.»

منابع

مجموعه تاریخ کمبریج، تاریخ ایران، دوره هخامنشیان، ترجمه مرتضی ثاقب فر، چاپ نخست 1385، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

تقسیمات سیاسی ایران در زمان آریایی‌ها

ایرانیان در هزاره دوم پیش از میلاد (زمان آریایی‌ها) کنار رود‌های درون فلات ایران در تجمعات روستایی بی شماری می‌زیستند و به دامپروری و کشاورزی اشتغال داشتند. هر کدام از این تجمعات روستایی سرزمین بومی شان را «بوم جَگت» یا «بُن جَگت» (جایگاه ریشه‌ای)، و اتحادیة روستایی را «دِهیاوَ» (به معنی دهستان) می‌نامیدند.

در هر دهیاوَ تعدادی «ویس» (دهکده) وجود داشت که ساکنانش تیره‌های مختلف از یک «تُهمایَه» (تخمه، تبار) بودند. هر ویس از شماری «مانو» (خاندان) تشکیل شده بود و حکم یک خانواده بزرگ را داشت که جمعیت آن از یک دودمان و نوادگان یک پدر و مادر بودند و سر رشته شان به دوران‌های دور تاریخی می‌رسید. رییس روستا که در حکم پدر خاندان بود «ویس پَئیتی» (پدر جماعت یا ریش سفید)، و هر کدام از اعضای روستا «ویس پوهر» (پور جماعت) نامیده می‌شد. رییس اتحادیه روستایی متشکل از چند روستای هم تبار را «دِهیاوَ پَئیتی» (پدر دهستان) می‌گفتند.

منابع

خنجی، امیرحسین، تاریخ ایران از دورترین دوران تا سال ۶۲۸ پیش از میلاد

سعید غزنوی

سعید غزنوی فرزند سلطان مسعود، نوه سلطان محمود غزنوی و برادر مودود بود.

او در ابتدا ولیعهد سلطان مسعود غزنوی (پدرش) شد.

در حین جنگ‌های مسعود با سلجوقیان، سعید به نوعی بیماری پوستی دچار شد که نیروی آمیزش جنسی را از او گرفت.

قابله‌های حرم معجون تقویت جنسی برایش آوردند، که بر اثر خوردن آن درگذشت. پس از وی مودود ولیعهد مسعود شد.

منابع

فرزندان سبکتکین غزنوی، راهگشایان حاکمیت ترک بر ایران

عادل شاه افشار

عادل شاه افشار (مرگ ۱۱۲۷) دومین پادشاه دودمان افشاریه ایران بود. وی برادرزاده نادرشاه بود و پس از قتل وی در قوچان، بیشتر فرزندان نادر، از جمله رضاقلی میرزا و نصراللّه میرزا را به قتل رساند. تنها شاهرخ میرزا، فرزند رضاقلی را به قتل نرساند.

عادل‌شاه افشار که از ۱۱۲۶ تا ۱۱۲۷ خورشیدی (۱ سال) پادشاهی کرد، جانشین نادرشاه افشار بود. عادل‌شاه فرزند ابراهیم‌خان (برادر نادر) بود. گفته شده‌است که آقا محمدخان قاجار به دست وی مقطوع النسل شده‌است.

عادل شاه زمانی که به قدرت رسید ۲۴ ساله بود. پس از قتل نادر در اعلامیه‌ای که صادر کرد مسئولیت قتل نادر را بر عهده گرفت.

او خزائن نادرشاه را از کلات به مشهد انتقال داد که در حدود پانزده کرور بود (هر کرور ۵۰۰ هزار تومان) و همه را به اطرافیان بخشید.

در این زمان ابراهیم‌خان، برادر وی که در نواحی مرکزی و جنوبی و غربی حکومت می‌کرد، اعلام استقلال کرد و برای سرکوبی برادرش حرکت کرد.

دو برادر در فاصله میان سلطانیه و زنجان به هم رسیدند، در این نبرد عادل شاه شکست خورد، بسیاری از سپاهیانش به ابراهین خان پیوسته، بقیه متفرق شدند.

عادل شاه به تهران گریخت، اما دستگیر، و به دستور ابراهیم خان کور شد.

سرانجام، شاهرخ میرزا، او را به دست زنان حرم سپرد و آنان از فرط خشم قطعه قطعه اش کردند.

منبع: پناهی سمنانی (نادر شاه)

نبرد گلون آباد

نبرد گلون‌آباد نبردی بود بین سپاهیان افغان به رهبری محمود و سپاهیان ایران به رهبری محمدقلی‌خان اعتمادالدوله در نزدیکی گلون‌آباد که به شکست صفویان انجامید.

ایرانیان حدود شصت هزار نفر سرباز و بیست و سه توپ سنگین داشتند و در مقابل افغان‌ها بیست هزار نفر بودند و دارای تعدادی زنبورک (توپ سبک) بودند.

نادر میرزا افشار

نادر میرزا، فرزند شاهرخ افشار، در جریان دستگیری، شکنجه و مرگ پدرش در زمان آغا محمد خان قاجار، به افغانستان گریخت و تا زمانی که شاه قاجار زنده بود به ایران بازنگشت.

در اوایل سلطنت فتحعلی شاه، که اوضاع ایران آشفته بود، نادر میرزا به خراسان آمد و سپاهیانی گرد آوری کرد و به انتقام خون پدر آماده پیکار شد. ضعف حکومت مرکزی به نادر میرزا فرصت داد تا با استقلال در خراسان حکومت کند. از آنجایی که وی سر سازگاری با حکومت قاجار را داشت، عباس میرزا برادر خود را به عنوان گروگان به تهران فرستاد، اما بزرگان خراسان مانع اتحاد بین قاجارها و نادر میرزا شدند.

فتحعلی شاه سپاهی به سرداری داماد خود به خراسان فرستاد. این سردار مشهد را در محاصره گرفت و کار را بر اهالی تنگ کرد. با وساطت سید مهدی، یکی از روحانیون بزرگ مشهد، سپاه شاه دست از محاصره برداشت و با شرطی که اهالی شهر نادر میرزا را دستگیر کنند، به دامغان عقب نشینی کرد. شرط دستگیری نادر میرزا توسط اهالی شهر عملی نشد و محاصره تجدید گردید. نادر میرزا تصمیم گرفت در برابر دشمن مقاومت کند. از این رو، به روایت گرانت واتسن، برای اینکه از عهده مخارج قشون و حراست شهر برآید، با جسارت تمام به صحن حضرت رضا (ع) رفت، ضریح را عقب زد و طلاهای گنبد را برداشت.

این اقدام موجب عصیان مردم متعصب و در گیری آنها با سربازان نادر میرزا شد. شاهزاده گستاخ، روز بعد از حمله به بارگاه امام، با خشونت وارد خانه سید مهدی شد و او را که در حال نماز خواندن بود با تبرزین جنگی خود نقش بر زمین کرد. اعمال نادر میرزا باعث شد که مردم دروازه شهر را به روی سپاهیان شاه بگشایند.

نادر میرزا از راه آب عمومی فرار کرد اما در چهار فرسنگی مشهد دستگیرش کردند و با دست و پای به زنجیر کشیده شده، نزد فتحعلی شاه فرستادند. به فرمان شاه، زبانش را از دهانش کندند، دست هایش را از تن جدا کردند و میله سرخ آهن به چشم هایش کشیدند.

بدین ترتیب آخرین مدعی تاج و تخت از سلاله نادر شاه افشار، با چنین سرانجام هولناکی از صحنه حذف شد.

منبع:

نادر شاه، بازتاب حماسه و فاجعه ملی، پناهی سمنانی، کتاب نمونه، چاپ چهارم، 1370.

اسماعیل غزنوی

اسماعیل غزنوی فرزند سبکتکین و برادر کوچکتر سلطان محمود غزنوی است.

سه سال قبل از در گذشت سبکتکین، او، اسماعیل را در غزنه به جانشینی خود گمارد و خودش به بلخ رفت. در این زمان محمود (برادر اسماعیل) در نیشابور بود.

پس از مرگ سبکتکین، بر سر جانشینی پدر، بین پسران اختلاف افتاد و بزرگان غزنه با اسماعیل بیعت کردند. محمود خودش را برای جانشینی شایسته تر می‌دانست، به همین دلیل به اسماعیل پیغام داد، از سلطنت کناره گیری کند، ولی اسماعیل قبول نکرد.

بدین ترتیب میان آن‌ها جنگ در گرفت و سر انجام اسماعیل در سال ۳۷۷ ه.ش شکست خورد و بازداشت شد.

منبع: ابن اثیر

خانه زینت الملوک

زینت الملوک نام بنایی در شیراز است.

در ضلع غربی نارنجستان قوام، عمارتی زیبا قرار دارد که به دلیل سکونت خانم زینت‌الملوک قوامی، دختر قوام‌الملک چهارم، به این نام معروف است. این عمارت که به فاصلهٔ یک کوچه با خانه قوام قرار دارد و به وسیلهٔ یک راه زیرزمینی با آن در ارتباط است، در حقیقت اندرونی خانهٔ قوام و محل رفت و آمد محارم بود.

این بنا از آثار دوره قاجار است. ساخت بنا در سال ۱۲۹۰ هـ.ق به وسیلهٔ علی‌محمدخان قوام‌الملک دوّم آغاز شد و در سال ۱۳۰۷ هـ.ق به وسیلهٔ محمدرضاخان قوام‌الملک سوّم به پایان رسید.در ورودی خانه زینت‌الملک معرق‌کاری شده است و با عبور از هشتی، یک راهرو با زاویه شمال شرقی به حیاط راه می‌یابد. در حیاط علاوه بر ازاره‌های سنگی حجاری شده و مشبک، دو باغچه زیبا و حوض بزرگ و کوچک مشاهده می‌شود.

کاشی‌کاری هفت رنگ هلالی که در پیشانی ساختمان جا گرفته از زیبایی خاص برخوردار است و تصاویر خورشید، دو فرشته، دو شیر شمشیر به دست همراه با آیه نصرمن‌الله و فتح‌قریب به چشم می‌خورد. به جز ایوان بدون سقف در شرق حیاط، در اطراف حیاط ۲۰ اتاق وجود دارد که به یکدیگر راه دارند. ساختمان غربی بنا دارای تالار شاه‌نشین آینه‌کاری و گچ‌بری با تصاویر اروپایی است.این ساختمان در سه ضلع دارای زیرزمین بسیار وسیع و گسترده‌ای است که امروزه از آن به عنوان نگارخانه استفاده می‌شود .در این موزه تمامی شخصیت‌های برجستهٔ شیراز به صورت مجسمه برای بازدید مردم در آمده اند.

نبرد گوگمل

سومین نبرد اسکندر و ایرانیان در نبرد گوگمل، (331 پ.م.) دومین نبرد مستقیم اسکندر است با سپاه داریوش سوم در گوگمل واقع در نزدیکی اربیل امروزی. بيشترين مقاومت‌ها را کوردهای برزینی در نبرد گوگمل انجام دادند.

پس از پیروزی «گوگمل» اسکندر از همان میدان نبرد، یک گردان سواره نظام تحت فرماندهی «فیلُکسِنوس» به «شوش» گسیل داشت با این امید که پیش از این که همهٔ گنجینه‌ها منهدم، سوزانده، به یغما رفته یا به ایران شمالی منتقل شده باشند، شهر را اشغال کند. در رقابت با شایعهٔ پیروزی عظیم، «فیلُکسِنوس» عازم جنوب شد. امید اسکندر بر آورده شد نبرد گوگمل (۳۳۱ پ.م.) آخرین نبرد مستقیم اسکندر است با سپاه داریوش سوم در گوگمل احتمالاً واقع در نزدیکی اربیل امروزی.

اسکندر پس از پیروزی در نبرد ایسوس (۳۳۳ پ.م.) عازم مصر شد سپس به عزم تعقیب داریوش سوم و تسخیر ایران از مصر به سوریه بازگشت و از فرات و دجله گذشت و در گوگمل واقع در نزدیکی اربیل امروزی با سپاه داریوش سوم روبه رو گردید. داریوش از گوگمل بسوی همدان رفت. اسکندر نیز بجانب ایران رهسپار شده و شهرهای بابل و شوش را بسبب خیانت حکمرانان آنها بی هیچ رنجی گرفت و خزاین و نفایس بسیاری به چنگ آورد و عازم پارس و تخت جمشید شد.