سلطان تکش خوارزمشاه
تکش پسر ارسلان با خیانت کردن به وطن و برادرش (کمک گرفتن از ختاییان) توانست بر تخت شاهی بنشیند. پس از این حوادث، تکش به استقرار حکومتش همت گماشت ولی این تازه آغاز راه درازی بود که خوازمشاهیان می بایست طی می کردند. هیئتی از طرف ختاییان برای بیان خواسته هایشان به سوی تکش روانه شدند.
تکش سر دسته هیئت ختایی را بکشت و به فرماندهانش دستور داد که آنان نیز هر کدام یکی از ختاییان را بکشند. بدین ترتیب از آن هیئت کسی زنده نماند.
در این بین که روابط بین خوارزمشاه و ترکان ختا به هم خورده بود، سلطان شاه، برادر تکش، فرصت را غنیمت شمرد، به سوی ختاییان رفت و آنان را دعوت به جنگ با تکش کرد.
جالب این که امیر قوما – همان کسی که قبلا در راس سپاهی برای کمک به تکش، به سوی سلطان شاه حمله کرده بود – اکنون علیه تکش و به نفع سلطان شاه، به سوی خوارزم لشکر آراست.
آنان گورگنج را محاصره کردند. تکش آب رود جیحون را به سویشان روانه ساخت و آنان نیز عقب نشینی کردند.
سلطان شاه که اینک مورد سرزنش ختاییان قرار گرفته بود، از امیر قوما سپاهی برای جنگ با غز ها طلب کرد. امیر قوما به سپاه داد. سلطان شاه سرخس و مرو را بگرفت و در این دو شهر کشتار بسیار کرد و آن دو را متصرف شد. سپس به سوی بادغیس و پوشنگ رفت و کشتار بیار کرد. او با این کارش غوریان را به جنگ با خود کشاند.
غیاث الدین غوری سپاهیانی به سوی سلطان شاه روانه ساخت. سلطان شاه نیز که در هرات بود، به مرو عقب نشست. در راه همه آبادی ها را به آتش کشید.
غیاث الدین غوری به برادرش، شهاب الدین، که در هند بود نامه نوشت و او را از ماجرا مطلع کرد. بلافاصله شهاب الدین به سوی خراسان آمد. غوریان به سوی سلطان شاه رفتند. در این زمان سلطان شاه مشغول جمع آوری سپاهی مرکب از دزدان، غارتگران و هر کسی که به چپاول علاقه داشت نمود.
سرانجام جنگ آغاز شد. نبرد بین طرفین دو ماه ادامه یافت. غیاث الدین با صلح موافقت کرد ولی پس از چندی باز بر سلطان شاه حمله برد. غوریان توانستند سلطان شاه را شکست دهند.
در این بین خوارزمشاه از فرصت استفاده کرد و به سوی برادرش لشکر کشید. سلطان شاه نیز به غوریان پناهنده شد. پس از آن رابطه غوریان و خوارزمیان تیره شد. غیاث الدین غوری، برادر و برادر زاده اش را برای حمله به تکش فرا خواند. آنان نیز به سوی خوارزمشاه رفتند.
در این زمان خبری به خوارزمشاه رسید که باعث آشفتگی خاطر وی شد. آن خبر چنین بود:
امیر موید در حال لشکر کشی به خوارزم است و اگر خوارزمشاه دیر بجنبد خوارزم از دست خواهد رفت.
خوارزمشاه بترسید و سریعاً به خوارزم آمد. او اموال خود را برداشت و از جیحون گذشت تا به سرزمین ختا برود.
در این گیر و دار سلطان شاه در پایان رمضان 589 هجری درگذشت.
خوارزمشاه از غیاث الدین در خواست صلح کرد ولی غز ها با غارت های خود نگذاشتند صلح پایدار بماند. خواررمشاه به مرو، سرخس، ابیورد و نسا هجوم برد و آن ها را سامان داد. سپس به توس لشکرکشی کرد. امیر موید برای رویارویی با خوارزمیان از نیشابور برون شد.
او خوارزمشاه را تا بیابان های سر راه خوارزم تعقیب کرد. خوارزمشاه دستور داد تا همه آبگیرها و برکه های سر راه را غیر قابل استفاده کنند. بدین ترتیب تشنگی بر امیر موید و لشکرش آشکار شد. در این هنگام، تکش و سپاهش ناجوانمردانه بر سر امیر موید ریختند و آنان را کشتند.
امیر موید پیش از مرگش این جمله را به تکش گفت: «ای نامرد زن صفت، این طرز رفتار انسانی است.»
سال بعد، خوارزمشاه به نیشابور تاخت و آنجا را از دست طغان شاه پسر امیر موید در آورد.
روایت دیگری نیز از لشکرکشی های وی موجود است که آن را نیز می نویسیم:
تکش به سال 588 به ری لشکر کشید و آن را از دست سلجوقیان در آورد. سپس متوجه هجوم برادرش به خوارزم شد؛ بنابر این به خوارزم بازگشت. در این بین حاکم سرخس خودش را به خوارزمشاه تسلیم کرد و اظهار اطاعت نمود. خوارزمشاه به سرخس لشکر کشید. هنگامی که به سال 589 متوجه مرگ برادرش شد، به مرو هجوم برد و آن را متصرف شد. در این هنگام خلیفه به خوارزمشاه دستور حمله دوباره به ری را صادر کرد؛ زیرا طغرل سلجوقی بدان نواحی دست اندازی کرده بود. خوارزمشاه دگر بار بر ری دست یافت و طغرل را بکشت. سر او را هم به بغداد فرستاد.
تکش در ادامه حملاتش به شهرهای سلجوقی، به سال 590 هجری بر همدان دست یافت.
پس از بازگشت خوارزمشاه، وزیر خلیفه بر همدان و ری حمله برد و آن ها را تصرف کرد. وزیر خلیفه پس از چندی درگذشت. خوارزمشاه نیز دست به حمله زد و لشکر خلیفه را در نیمه شعبان سال 591 هجری قمری شکست داد.
در این جا تکش به جنایتی دست زد که لازم است آن را توضیح دهم:
خوارزمشاه پس از شکست دادن سپاه خلیفه، به همدان وارد شد. او قبر وزیر خلیفه را گشود و وی را از قبر بیرون آورد و سرش را برید. سر وزیر را به خوارزم فرستاد و چنان وانمود کرد که گویی در جنگ وی را کشته است.
خلیفه نیز به اصفهان حمله کرد و آن را از دست خوارزمیان بیرون ساخت. در این بین شخصی به نام «کوکجه» سپاهیانی را به دور خود جمع کرد و بر ری تاخت و خود را مطیع خلیفه خواند. او و خلیفه پیمان بستند که همدان، اصفهان، زنجان و قزوین از آن خلیفه عباسی باشد و ری، ساوه، کاشان و خوار از آن کوکجه.
خوارزمشاه ختاییان را دعوت کرد تا از جیحون بگذرند و به غوریان حمله کنند. ختاییان نیز همین کار را کردند و بسیاری از مردم را کشتار کردند ولی سرانجام از غوریان شکست خوردند.
فرمانروای ختاییان، تکش را باعث و بانی این شکست می دانست و برای کشتگانش پول طلب کرد. خوارزمشاه هم به او پاسخ مساعد نداد. شاه ختایی نیز لشکر به خوارزم فرستاد. خوارزمشاه سپاهش را در هم کوفت و سپس بر بخارا تاخت. بخارا را به سختی گرفت و به خوارزم بازگشت (سال 594 هجری قمری).
خوارزمشاه به سال 595 هجری به ری حمله کرد و تا قزوین پیشروی نمود.
سر انجام پس از سال ها حکومت، تکش خوارزمشاه بر اثر بیماری به سال 596 هجری درگذشت.
غیاث الدین غوری نیز از روی مردانگی به سوگواری او نشست.