پس از مرگ ارسلان، همسرش اداره امور کشور را بر دست گرفت و پسرش سلطان شاه محمود بر تخت نشست.

در این بین پسر بزرگ خوارزمشاه، علاءالدین تکش، در شهر جند (بر کناره رود سیحون) بود. همین که خبر بر تخت نشستن سلطان شاه محمود را شنید، به سوی ترکان ختایی رفت و از آنان درخواست کمک برای گرفتن تاج و تخت خوارزم را نمود. بدین منظور آنان را برای دستیابی به خزانه خوارزم به طمع انداخت.

ختاییان به رهبری امیر قوما به سوی خوارزم شتافتند. سلطان شاه محمود و مادرش نیز از خوارزم برون شدند و نزد امیر موید رفتند تا از او کمک بگیرند. آنان خزانه خوارزم را به امیر موید وعده دادند. امیر نیز به طمع افتاد و با لشکرش به سوی ترکان شتافت.

این دو گروه در سوبرنی (شهرکی در بیست فرسنگی خوارزم) به هم رسیدند. سپاهیان تکش در حمله بر امیر موید پیشی گرفتند. همین که جنگ آغاز شد سپاه امیر فروپاشید و لشکریانش گریختند. 

امیر موید اسیر خوارزمشاه تکش شد و تکش فرمان کشتن او را صادر کرد. به روایتی امیر را جلوی چشم تکش کشتند.

خوارزمشاه به دنبال برادرش به دهستان رفت و آن شهر را به زور بگرفت. برادرش توانست بگریزد ولی مادر سلطان شاه محمود به دست تکش افتاد و تکش او را کشت و به خوارزم بازگشت.